تبليغاتX
> مهتاب

مهتاب

باران باش و ببار , نپرس پیاله های خالی از آن کیست...

 عکس های زیبای فانتزی و عاشقانه | www.irannaz.com

خندم می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی. ای دنیای پر از سراب این را بدان: اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد. اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم. اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم. اصلا هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش... ولی همیشه این را بدان من، خدا را دارم.

+نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت23:31توسط منا | |

احساسی   

نه اینکه حرفی برای گفتن نباشد، نه !
حرف هست
عشق هست
بغض هست
دلتنگی هست
درد هست ...
اما ...
چه بگویم وقتی
نه در آرزوهایت حرفی از رویای با من بودن است
نه در روزهایت تلاش ِ داشتن ِ همیشگی ِ من ...

+نوشته شده در سه شنبه 12 مهر1390ساعت4:45توسط منا | |


+نوشته شده در سه شنبه 12 مهر1390ساعت4:12توسط منا | |


معلم، شاگرد را صدا زد تا انشاء‌اش را درباره علم بهتر است یا ثروت بخواند. پسر با صدایی لرزان گفت: ننوشتیم آقا..! پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی، او در گوشه کلاس ایستاده بود و در حالی که دست‌های قرمز و باد کرده‌اش را به هم می‌مالید، زیر لب می‌گفت: آری! ثروت بهتر است چون می‌توانستم دفتری بخرم و بنویسم

+نوشته شده در چهارشنبه 23 شهریور1390ساعت6:46توسط منا | |

داره نبض عاشقی می کوبه

همه فهمیدن چقدر دستپاچم

کاری کردی باز مدیونت شم

من علاقمند این حرفاتم

چقدر این حال و هوا دلچسبه

چقدر این لحظه برام شیرینه

همه احساسمو یکجا بردی

چقدر این حس به دلم میشینه

من هنوز گیجمو سرگردونم

آخه مهربونیات مشکوکه

ولی باز خام نگاهت میشم

دلمم به ساز چشمات کوکه

دوست دارم تمام این لحظالو

پیش تو باشم که بم حساسی

بهم عادت کردی غیر از من

فکرکنم هیچ کسی رو نشناسی

داره نبض عاشقی می کوبه

همه فهمیدن چقدر دستپاچم

کاری کردی باز مدیونت شم

من علاقمند این حرفاتم

+نوشته شده در جمعه 4 شهریور1390ساعت7:8توسط منا | |

امروز عشق بورز تا هرگز دیروزت خالی نباشد

+نوشته شده در چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت6:8توسط منا | |

به یادتم به وسعت قلب کوچکم ، شاید کم باشد اما قلب هرکس تمام زندگی اوست .




+نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1390ساعت1:59توسط منا | |


http://slodkazmora.blox.pl/resource/big_girls_dont_cry.jpg

با ارزش ترين چيز در زندگي ادم ها دل ان هاست، که اگه كسي بهت سپردش امانت دار خوبي باشي



+نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1390ساعت2:34توسط منا | |


http://freeebayimagehost.com/images/rpkcmn37uj1d1oj3zc8q.jpg

گفتم: خدايا همنشينم باش.

گفت: من مونس كساني هستم كه مرا ياد كنند.

گفتم: چه آسان به دست مي آيي!

گفت: پس آسان از دستم نده

+نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1390ساعت2:21توسط منا | |

اگر کسی رو دوست داری بهش بگو " به اندازه تمام بی وفایی های دنیا دوستت دارم" چون بی وفایی های دنیا تمومی نداره


+نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1390ساعت8:21توسط منا | |

آدمک آخر دنیاست بخند.

آدمک مرگ همینجاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذیه ماست بخند

آدمک خل نشوی گریه کنی، کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی گه بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند

+نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1390ساعت8:5توسط منا | |


بی اعتمادم کن به همه ی دنیا اینکه با من باشکنار من تنها، کنار من تنها، کنار من تنها
از اولین جملت، فهمیده بودم زود
عشق های قبل از تو سوء تفاهم بود
اونقدر می خوامت همه باهات بد شن
با حسرت هر روز از کنار ما رد شن


حالم عوض میشه، حرف تو که باشه
اسم تو بارونه، عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست
کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست


بی اعتمادم کن به همه ی دنیا اینکه با من باش
کنار من تنها، کنار من تنها، کنار من تنها
از اولین جملت، فهمیده بودم زود
عشق های قبل از تو سوء تفاهم بود
اونقدر می خوامت همه باهات بد شن
با حسرت هر روز از کنار ما رد شن


حالم عوض میشه، حرف تو که باشه
اسم تو بارونه، عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس نیست

کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست


+نوشته شده در پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت1:6توسط منا | |



اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو


گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر  دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت   نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :

یک آسمان ،  بهانه ی باران برای تو

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

+نوشته شده در شنبه 1 مرداد1390ساعت4:46توسط منا | |


رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود

با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی

و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند

و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی

به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد

وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید


+نوشته شده در چهارشنبه 1 تیر1390ساعت20:51توسط منا | |

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و ... بسیار سخت است ...  بابایی روزت مبارک

+نوشته شده در پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت19:35توسط منا | |

مجنون که مي شوي ، ليلي شدن را کم مي آورم ...آواي دلت را با کدامين ساز عاشقي مي شود نواخت؟ بند بند وجودم تار مي شود ، دلم به لرزه مي افتد ! ليلي شده ام ؟

+نوشته شده در جمعه 6 خرداد1390ساعت22:12توسط منا | |


 

خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن

که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است . . .

مادرم دوستت دارم ، روزت مبارک


+نوشته شده در سه شنبه 3 خرداد1390ساعت1:4توسط منا | |


باغبانی پیرم که به غیر از گلها از همه دلگیرم

کوله بارم غرق غم است

آدم خوب کم است

عده ای بی خبرند

عده ای کور و کرند

و گروهی پکرند

معذرت میخواهم، عده ای نیز خرند...

دلم از این همه بد میگیرد

و چه خوب، آدمی میمیرد.

+نوشته شده در چهارشنبه 7 اردیبهشت1390ساعت17:8توسط منا | |

هيچکس نميداند که چرا سکوت، ساکت شد

شايد اگر سکوت آواز ميشد،کسي عاشق نميشد

سکوت يعني همه چيز

يعني تفکر به تو

راستي ، سکوت يعني هيس برو ؟

هيس...
وقتي سکوت مي کنيم بهتر ميشنويم

+نوشته شده در جمعه 12 فروردین1390ساعت20:31توسط منا | |

نگاهت را به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند

+نوشته شده در شنبه 23 بهمن1389ساعت5:1توسط منا | |


مي دوني وقتي خدا داشت بدرقه ام مي کرد بهم چي گفت ؟ جايي که مي ري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري تو تنها نيستي تو کوله بارت عشق مي ذارم که بگذري قلب مي ذارم که جا بدي اشک مي دم که همراهيت کنه و مرگ که بدوني بر مي گردي پيش خودم 

+نوشته شده در سه شنبه 12 بهمن1389ساعت23:47توسط منا | |

تاريخ  مرهون شخصيت های بزرگی است كه در هنگامه ی نياز، توانسته اند نظام تغيير  را به دست گرفته و حيات اجتماعی را به پويايی و حركت واداشته و در واقع آن را بازسازی نمايند.

يكی از مهم ترين اين برهه ها؛ سال 61 هجری است كه تاريخ بانويی را در می يابد و يك سال صفحات خود را به سر انگشتان ماهر او می سپارد تا به هر صورت كه می خواهد سطورش را پر كند و آنچه او نگاشت همانا بهترين و بی نظير بود. هيچ مورخ انديشه ورز و اسلام شناس خردمندی پای بر صفحه ی هستی نگذارد، كه به گمانه زنی او بهتر از انديشه، گفتار و رفتار آن بانو خطور كرده باشد.

او كيست؟!

آری او زينب همان خاتون دو سراست. همان كه زنان كوفه صف اندر صف منتظر لقايش می نشستند تا در درس تفسيرش شركت نمايند.

او شيرازه ی قرآن ورق ورق شده در كربلاست كه تاريخ در مقابلش زانو زد و خود را به دست آن بانو سپرد تا آن را، شريعت محمدی را، همه و همه را از نو بسازد ...

 

+نوشته شده در یکشنبه 21 آذر1389ساعت22:19توسط منا | |

عشق یعنی انتظاروانتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچو یوسف قعرچاه

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست

عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه

عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی مستی ودیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی سوزنی آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود
 

+نوشته شده در پنجشنبه 28 مرداد1389ساعت3:31توسط منا | |

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

آنسوی دلتنگیها خدایی است که داشتنش ، نداشتن همه دلتنگیهاست ...

 تقدیم به همه آنهایی که دلتنگند


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+نوشته شده در سه شنبه 19 مرداد1389ساعت14:9توسط منا | |

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+نوشته شده در سه شنبه 19 مرداد1389ساعت13:58توسط منا | |

 

 

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم، اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم. گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی، نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی. یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت. تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت. ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود. ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود، نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود اما طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد، ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود، مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه به روی من بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من. به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد و او می رفت و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا می کرد پس از چندی هوا چون کوره آتش زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟ در این صحرا که آبی نیست به جانم هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم هرگز دوایی نیست واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!! نمی فهمید حالش را چنان می رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟ و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت که ناگه روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه - مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت زهم بشکافت اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد

+نوشته شده در سه شنبه 19 مرداد1389ساعت5:47توسط منا | |

 

به رسم شهر دلتنگم نگاهم را زیارت کن

نگاه پر نیازم را به چشمانت تو دعوت کن

تو می گفتی اگر رفتم حلالم کن غمی دارم

برو باشد ولی من هم خدا و عالمی دارم

ولی شبها اگر دیدی بد آهنگ است بدان من گریه می کردم

از این دنیا دلم تنگ است

من از این دنیا گله مندم که از مهر تو کم دارم

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 7 مرداد1389ساعت7:34توسط منا | |

 

نیا باران زمین جای قشنگی نیست

من از جنس زمینم خوب می دانم که گل در عقد زنبور است

اما یک طرف سودای بلبل ، یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست می دارد

نیا باران پشیمان می شوی از آمدن ، در ناودان گیر خواهی کرد

من از جنس زمینم خوب می دانم که اینجا جمعه بازار است

  و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند

در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند

در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند

نیا باران زمین جای قشنگی نیست.

 

+نوشته شده در پنجشنبه 7 مرداد1389ساعت7:16توسط منا | |

  

دوستت دارم، نه واسه اينكه تنهام

دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه هستي باهام

دوستت دارم، نه واسه اينكه بي قرارم

دوستت دارم، چون تو گفتي، هيچ وقت نميكني خارم

دوستت دارم، نه واسه اينكه دربه درم

دوستت دارم، چون تو گفتي، ميگيري بال و پرم

دوستت دارم، نه واسه اينكه دل تنگم

دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه باهات يكرنگم

دوستت دارم، نه واسه اينكه دورم

دوستت دارم، چون تو گفتي، واست يه هم زبونم

دوستت دارم، نه واسه اينكه هستي تو رويام

دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتة آرزوهام

دوستت دارم، نه واسه ادامة حياتم

دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتة نجاتم

دوستت دارم، نه واسه يه روز و دو روز

دوستت دارم، واسه هميشه، واسه هر روز

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی

 دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی

 دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی

 دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

 دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

 دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

 دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی 

+نوشته شده در چهارشنبه 16 تیر1389ساعت0:7توسط منا | |

 

گفتم: خسته‌ام گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟ گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته
گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛ گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم (بقره/186)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال"
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90)

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟
گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/104)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب"(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/3)

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/53)

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟ گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا كه نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱35)

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم
گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان كه] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222)

ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟ گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما"
ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/42)

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذردگفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)


+نوشته شده در سه شنبه 15 تیر1389ساعت23:3توسط منا | |